زیدآبادی به بازداشت چند عضو جبهه اصلاحات واکنش نشان داد
بازداشت و احضار تنی چند از سران جبهه اصلاحات در کوتاهمدت به التهاب روانی جامعه میافزاید و اثر بلندمدت آن نیز تعمیق شکاف در بین نیروهای سیاسی در کشور است.
احمد زیدآبادی، فعال رسانه، در کانال تلگرامی خود نوشت: بازداشت و احضار تنی چند از سران جبههی اصلاحات در این وضعیت دشوار و پرابهام باعث تأسف بسیار است.
این نوع بازداشتها در کوتاهمدت به التهاب روانی جامعه میافزاید و اثر بلندمدت آن نیز تعمیق شکاف در بین نیروهای سیاسی در کشور است.
تجربه نشان داده است که پس از هر ناآرامی خیابانی، بخشی از اصلاحطلبان چه در آن دخالت داشته و چه نداشته باشند قربانی آن شدهاند و علاوه بر بازداشت و محکومیت نیروهای انسانی، امکانات محدود تشکیلاتی خود را نیز از دست دادهاند.
شاید ارادهای نامرئی برای از هم پاشیدن تشکیلات نیمبند و شکنندهی اصلاحطلبان همواره وجود داشته باشد، اما از منظر آسیبشناسی درونی هم موضوع قابل بحث است.
بارها تکرار کردهام که اصلاحطلبی به خلاف تصورات عمومی، کنشی بسیار حساس و ظریف و لغزنده است و مسیر آن به عبور از پل صراط میماند که گفته شده از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است!
به عبارت دیگر، اصلاحطلبی حرکت بین دو خط متنافر محافظهکاری و انقلابیگری است، اما این کار به خلاف ظاهرش، به هیچوجه امری سهل و آسان نیست و بخصوص در زمانهی اوجگیری بحرانها، خطر غلتیدن به یکی از آن دو سو، اصلاحطلبی را تهدید میکند.
به همین جهت، اصلاحطلبی به خلاف دو شق سادهی کنشگری رقیب آن، نیازمند استراتژی بسیار روشن و تحلیل سیال و پویا و دائمی از شرایط است و این هم کاری بسیار طاقتفرسا و پرزحمت است.
الان دل و دماغ ادامهی این بحث مبسوط را ندارم و نمیخواهم در حالی که سران جبههی اصلاحات زیر ضرب امنیتی رفتهاند به صورت مصداقی نقدی به آنان وارد کنم.
فقط امیدوارم که چهرههای دستگیر شده هر چه زودتر آزاد شوند و این داستان هر چه زودتر به اتمام برسد.
واقعیت این است که من چند هفته پیش در بارهی آیندهی ایران به مرز نومیدی مطلق رسیدم، اما اکنون به رغم بگیر و ببندهای تازه، احساس میکنم که شعاع نوری در انتهای این تونل تاریک به چشم میخورد به طوری که بتوان از بحران داخلی و خارجی جاری، کشور را بدون فروپاشی عبور داد.
کار من شکار هر جرقهای از امید و دلگرم کردن خود و مخاطبانم به آن است. جرقههای امید متأسفانه پی در پی خاموش میشوند اما ظاهراً تمامی ندارند. تا زمانی که جرقهای هست، به قول سهراب سپهری زندگی باید کرد.