تقی آزادارمکی: توافقی نانوشته میان حکومت و مردم بر سر حجاب صورت گرفته است / رئیسجمهوری داریم که لج مردم را درنمیآورد
تقی آزادارمکی گفت: یکی از کلیدیترین عواملی که به نظر من بسیار واجد اهمیت است و در تحلیلهای روزمره معمولا از آن غفلت میشود، «دور شدن از دردسرسازی مستقیم علیه جامعه و مردم» است. طی یکی- دو سال اخیر، جامعه به این ادراک حسی رسیده که دولت، حکومت و ساختار سیاسی دیگر قصد مداخله ندارد و سبک زندگی او را محترم میشمارد. این تغییر فضا، خود به خود یک نوع «آشتی پنهان» میان جامعه و حکومت پدید آورده است؛ توافقی نانوشته که آرامش نسبی را به مناسبات روزمره تزریق میکند.
تقی آزادارمکی، استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران با روزنامه اعتماد گفتوگو کرده است.
به گزارش اعتماد، بخشهای مهم این گفتوگو را میخوانید؛
یکی از کلیدیترین عواملی که به نظر من بسیار واجد اهمیت است و در تحلیلهای روزمره معمولا از آن غفلت میشود، «دور شدن از دردسرسازی مستقیم علیه جامعه و مردم» است. طی یکی- دو سال اخیر، جامعه به این ادراک حسی رسیده که دولت، حکومت و ساختار سیاسی دیگر قصد مداخله ندارد و سبک زندگی او را محترم میشمارد. این تغییر فضا، خود به خود یک نوع «آشتی پنهان» میان جامعه و حکومت پدید آورده است؛ توافقی نانوشته که آرامش نسبی را به مناسبات روزمره تزریق میکند.
برای نمونه در مناقشه پرهزینهای مانند مساله حجاب، جامعه امروز با خود میگوید نظام سیاسی تا حد زیادی پذیرفته که سلبی برخورد نکند، حریم و حرمت من، دخترم و پسرم را حفظ کند و از رفتارهای تقابلی گذشته فاصله بگیرد. وقتی شهروند چنین سیگنالی را از بالا دریافت میکند، رویکرد متقابلش این است که میگوید: «پس من هم دلیلی نمیبینم که جلوتر بروم، از خود رفتارهای ساختارشکنانه بروز بدهم و اوضاع را به نقطه انفجار برسانم.» در نتیجه، جامعه وارد مرحله بازشناسی، بازتنظیم مساله حجاب و مدیریت درونخانوادگی آن میشود.
این رویکرد کاملا متفاوت از وضعیتی است که در گذشته شاهد بودیم؛ دورهای که گروههای تندرو، فشارهای سازمانیافته به جامعه داشتند که در نهایت یک چرخه مستمر و ویرانگر از خشونت تولید میشد. امروز جامعه انرژی خود را به جای تخریب، صرف استحکام و بازتنظیم زندگی در درون بحران میکند.
شاید در نگاه نخست برخی ناظران چنین تحلیل کنند که نظام سیاسی به دلیل تمرکز بر ابعاد تقابلهای نظامی و منازعات منطقهای، اساسا مجالی برای پرداختن به حاشیههای فرهنگی و اجتماعی ندارد و دست از مداخله کشیده است. این گزاره ممکن است بخشی از واقعیت باشد، اما من معتقدم دلیل اصلی و مهمتر در جای دیگری نهفته است. با روی کار آمدن دولت پزشکیان و تحولات سیاسی پس از آن، ما با شرایطی روبهرو شدهایم که طی آن، ریلگذاری به سمت تغییرات پنهان اصلاحی رفته است. جالب اینجاست که آمریت و عاملیت این موضوع تا حد زیادی بر عهده خود جمهوری اسلامی است. سیستم، شاید حتی ناخواسته، اما به این تصمیم راهبردی رسیده که بخش وسیعی از فرآیند تحقق حقوق، تعادل بخشی اجتماعی و حل معادلات زیستی را به خود جامعه واگذار کند؛ مداخله نکند و جلوتر از همه، جلوی رادیکالیسم و افراطیگری در درون جبهه خودی را بگیرد.
نمونه روشن و ملموس این رویکرد، ماجرای اخیر محکومیت برخی چهرههای تندرو است. من به لحاظ مبنایی با هرگونه تهدید آزادی بیان و مجازات زندان برای فعالان فکری و سیاسی مخالفم ؛ اما نکته بسیار اساسی از منظر روانشناسی جامعه اینجاست که برای نخستینبار افکار عمومی مشاهده کرد که چهرههای رادیکال و جناحهای تندرو نیز در برابر قانون پاسخگو میشوند. قبلا باید حتما تظاهرات عظیم خیابانی و هزینههای سهمگین اجتماعی پرداخت میشد تا سیستم بپذیرد یک تندرو را مهار کند، اما امروز حاکمیت خود پیشقدم شده تا به جامعه اثبات کند در برابر منافع ملی بنای برخورد دوگانه و حاشیه امن ساختن برای افراطیها را ندارد. این پیام بسیار قدرتمندی در بازسازی اعتماد فرسودهشده است.
امروز ما با رییسجمهوری روبهرو هستیم که مدام روی ذهن، اعصاب و روان جامعه پیادهروی نمیکند؛ لج مردم را درنمیآورد و با تحقیر و متلک با شهروندان سخن نمیگوید. آقای پزشکیان تا حد ممکن تلاش میکند حرف مردم را بزند و صدای واقعی کف جامعه باشد. امروز فاصله میان واژگان و ادبیات رییسجمهور با مطالبات واقعی و روزمره مردم، بسیار کمتر از دورههای پیشین شده است. علاوه بر دولت، این عقلانیت نسبی به سایر ارکان نیز تسری یافته است .
نظام اداری و حکمرانی ما پر از ایرادات و ناکارآمدیهای بزرگ است، اما ساختار در مسیر خوداصلاحی قرار گرفته است. ممکن است عدهای گلایه کنند که این سرعت بسیار کند است؛ من هم قبول دارم که سرعت کم است، اما تأکید میکنم همین که قطار حکمرانی در ریل درست افتاده، تحول مثبتی است.
جامعه این تغییر رفتار را به خوبی حس کرده است. در واکنش به این عقلانیت، مردم نیز موضع منطقی میگیرند و میگویند: «حالا که سیستم حرمت من را نگه میدارد، من هم در برابر فشارهای بیگانگان مقاومت میکنم و تابآوری ملیام را ارتقا میدهم.» این تابآوری حاصل یک معامله زیستی متقابل و محترمانه است.
جامعه فهمیده که ترامپ و تندروهای منطقه میخواهند کاری کنند که در ایران فردا هیچ استعدادی برای کنشگری مثبت، نوسازی اقتصادی و پیشرفت باقی نماند؛ آنها قصد دارند هر نوع منفذ تنفس و حرکت رو به جلو را برجامعه مسدود کنند.
جامعه ایرانی از مدتها قبل خود را برای زیست در شرایط نامساعد و اضطراری مهیا کرده بود. این آمادگی ریشه در فرهنگ «اندوختههای احتیاطی» دارد؛ خانوادههای ایرانی بهطور سنتی مقادیر قابل توجهی طلا، ارز، مایحتاج اساسی و ارزاق را در خانههایشان ذخیره دارند. مردم ما حداقل مواد غذایی لازم برای چند ماه را پیشبینی و انبار میکنند. از سوی دیگر، سیاستهای اجرایی دولت نیز مانع از قحطی شد و اجازه نداد علیرغم فشارهای سنگین بینالمللی، کمبود اساسی مواد اولیه در کشور پدید آید.
جامعه ایرانی ترس و وحشت از سایه جنگ را پشت سر گذاشته است. مردم البته نگران آیندهاند، اما جنس این نگرانی آنچنان فلجکننده و ویرانگر نیست که خشم کور تولید کند و شهروند را به سمت تخریب بنیادهای نظام سیاسی و ساختار اجتماعی سوق دهد.
صداوسیما به کل در مداری دیگر سیر میکند و توجهی به این دگرگونیهای عمیق اجتماعی ندارد. در شرایطی که دولت تمام توان خود را به کار گرفته تا پژواک واقعی صدای مردم باشد، صداوسیما دقیقا در جهت عکس عمل کرده و مدام در کار فیلتر کردن و سانسور مطالبات واقعی جامعه است. بزرگترین خطای راهبردی صداوسیما این است که اساسا «طبقه متوسط» در آن هیچ جایگاهی ندارد. ا
اگر من بخواهم بر سه اولویت بنیادین انگشت بگذارم، این موارد است: نخست اینکه ما به یک «افقگشایی مشترک و صدای منسجم درباره فردای ایران» نیاز داریم. مردم احساس میکنند در یک سربالایی تند، خسته، تشنه و زیر بار سنگینترین فشارها در حال حرکت هستند و چشمانداز آنسوی قله برایشان ناروشن است. حاکمیت باید از صاحبنظران اصیل دعوت کند تا بر مبنای دادههای واقعی، نقشهای برای ایران فردا ترسیم کنند؛ ایرانی که در آن اثری از خشونت و حذف نباشد و حقوق اساسی شهروندان تضمین شود. این سامانبخشی فقط از دست طبقه متوسط برمیآید. دوم اینکه بخشهای نظامی و امنیتی باید اختیارات لازم را به سیاسیون، مصلحان و کنشگران مدنی واگذار کنند. به رجال استخوانخردکرده و فعالان جامعه اجازه داده شود در ساحت یک جامعه چندصدایی به کنشگری بپردازند. در معادلات بینالمللی نیز زمانی که سیاستمداران و دیپلماتهای برجسته در میدان ابتکار عمل داشته باشند، میتوان با پشتوانه اقتدار دفاعی، سایه جنگ را زدود و آن را به صلحی پایدار تبدیل کرد. سومین راهبرد، جسارت برای «اعلام رسمی خطاهای گذشته» در سطح کلان ملی است. ما باید با شجاعت کاستیها و اشتباهات تاریخی را بازگو کنیم و تلاش برای عبور از آنها را به یک «نفس مسیحایی» و آشتی فراگیر ملی تبدیل نماییم تا شکافهای درون پیکره جامعه التیام یابد.
فردی که در شرایط سخت کنونی و با وجود همه برچسبها و اتهامات تصمیم میگیرد به سرزمین مادریاش بازگردد، شایسته تکریم است. ایران ملک مشاع همه ایرانیان است و به هیچ قشر یا دسته انحصاری تعلق ندارد. امیدوارم این گشایش تنها به هنرمندان و اهالی ادب محدود نماند، بلکه به حوزههای تکنوکراتها، مدیران برجسته، سرمایهگذاران و در نهایت چهرههای سیاسی و مصلحان ملی نیز گسترش یابد.
اگر این فرآیند فراگیر ظرف چند ماه آینده با جدیت پیگیری شود، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی چنان ارتقا خواهد یافت که بستری همگون برای تحقق پایدار توسعه و دموکراسی در کشور فراهم میشود؛ سرمایهای که هیچ نیروی بیگانهای توانایی شکست آن را نخواهد داشت.