علی ربیعی: شوکهای اقتصادی مستقیما به خانه و آشپزخانه مردم نفوذ کرده است و معنای سطح معیشت را برای هر خانوار تغییر دادهاند
علی ربیعی نوشت: اقتصاد و جامعه ما با مجموعهای از شوکهای پیچیده، مستمر و گاه پیشبینیناپذیر دستوپنجه نرم میکنند؛ شوکهایی که دیگر تنها در سطح دولت یا بنگاهها احساس نمیشود، بلکه مستقیما به خانه و آشپزخانه مردم نفوذ کرده و معنای سطح معیشت را برای هر خانوار تغییر دادهاند.
علی ربیعی در یادداشتی با عنوان «تابآوری پویا و آینده ساز» در روزنامه اعتماد نوشت: ایده و محتوای یادداشت پیش روی شما درنتیجه گفتوگو با چند تن از فعالان اقتصادی واجتماعی به دست آمده است. ما امروز در دورانی از تاریخ ایران ایستادهایم که رویکردهای کلاسیک و روشهای تجربهشده قبلی پاسخگو نبوده و تبیینهای گذشته از قدرت کافی برای توضیح برخوردار نیستند. سیاست خارجی، اقتصاد کلان، معیشت مردم، ذهنیت جامعه و حتی آمال و آرزوها در سطح فردی دچار پیچیدگی و تفاوتهای عمیق با دورههای پیشین شده است. اینروزها، مفاهیمی چون «حین بحران »و «پسا بحران» تفکیکپذیر نبوده و این سوال باقی است که اساسا پسابحران پایان کدام بحران است؟ حتی دیگر نمیتوان با نگاه سنتی و انتظار برای «پایان بحرانها» به مدیریت امور پرداخت. واقعیت تلخ اما روشن این است که اقتصاد و جامعه ما با مجموعهای از شوکهای پیچیده، مستمر و گاه پیشبینیناپذیر دستوپنجه نرم میکنند؛ شوکهایی که دیگر تنها در سطح دولت یا بنگاهها احساس نمیشود، بلکه مستقیما به خانه و آشپزخانه مردم نفوذ کرده و معنای سطح معیشت را برای هر خانوار تغییر دادهاند. شرایط امروز اقتصاد ایران با دورههای گذشته قابل قیاس نیست. هرچند عدهای از سر تغافل یا تجاهل، آثار تحریم و تجاوز دشمنان به کشور را نادیدهانگاری میکنند. این نوع نگاه علاوه بر اینکه مقصر وضع کشور را از جنگافروزان صهیونی- امریکایی منحرف نموده، خواسته یا ناخواسته به مردم اینگونه القا میکنند که تمامی نارساییهای اقتصادی پدیدآمده، ناشی از چگونگی مدیریت در داخل است. این افراد نمیدانند که این مقصرانگاری از دولت فراتر خواهد رفت. چنین نگاهی، سیاستگذاریهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را نیز دچار ناکارآمدی خواهد کرد. لذا هرگونه سیاستگذاری در این دوران باید با فهمی عمیق از استراتژی جنگ علیه ایران (تحریم، حمله، محاصره، فشار اقتصادی، شورشخواهی و دوباره تحریمهای بیشتر و...) صورت پذیرد. در شرایطی که فشار بر سه حوزه دولت، بازار و جامعه بهطور توأمان صورت میگیرد، پرسش بنیادین این است: «چگونه باید الگویی برای عبور از این شوکهای مداوم و بر هم کنش سه حوزه طراحی شود؟»
عبور از پارادایم «انتظار» به پارادایم «تابآوری پویا و آیندهساز»- من بر این باورم تا رسیدن به یک تعادل جدید موفق در امنیت و در رابطه با جنگ، به جای اینکه در انتظار فرونشستن توفان بمانیم تا شروع به ساختن کشتی کنیم؛ باید کشتیهایی بسازیم که در توفانهای مداوم، همگام و سازگار باشند. این یعنی گذار از مدیریت «واکنشی» به سمت طراحی «زیست منعطف و تابآور آیندهساز». لذا تابآوری تنها به معنای تحمل کردن نیست؛ تابآوری یعنی داشتن توانایی بازسازی و حرکت در دل فشار.
استراتژیهای کلیدی برای تقویت تابآوری ملی- برای تحقق این هدف، ما باید بر چند محور تمرکز کنیم:
۱. بازنگری رابطه دولت با بازار: لازمه چنین شرایطی این است رویکرد رابطه دولت با بازار- اقتصاد مورد بازنگری قرار گیرد. دولت باید عرصه عمومی و خصوصی برای فعالیت اقتصادی را امنیتسازی و حتی حضور خود را محدود کند. حوزه بازار نیز در این شرایط نباید به دنبال سهمبری بیشتر و سوداگری بوده و بایستی با حرکتی مسوولانه، نقش یک بازیگر ثباتساز را در کنار دولت ایفا کند. در زمانی که صنایع سودآور بزرگ در حوزه انرژی و منابع زیرزمینی دچار مشکل شدهاند، فرصت عظیمی برای بنگاههای متوسط و کوچک فراهم شده است. زنجیرهسازی در فعالیت بنگاههایی که بیشترین سهم از نیاز جامعه را دارند، نیز در تجارب جهانی قابل مشاهده است. در همین راستا، یکی از راهکارهای مقابله با محاصرههای اقتصادی و فشارهای تورمی، کاهش وابستگی مطلق به ساختارهای متمرکز و تقویت «منطقهگرایی» است. باید ظرفیتهای نهفته در استانها به «سلولهای اقتصادی منطقهای» تبدیل شود تا اثر شوکها در سطح ملی، کمتر و مدیریت آنها در سطح محلی، سریعتر انجام شود. زمان آن فرا رسیده که سهم بخش خصوصی از بدنه اقتصاد، فراتر از یک نقش فرعی باشد. کشور نیازمند نوآوری در شناسایی ظرفیتهای مغفول است.
۲. نیاز به بازتعریف رابطه دولت با جامعه: برای تقویت ثبات داخلی، باید الگوهایی برای مشارکت بیشتر مردم در فرآیندهای تصمیمسازی و همچنین اقناع ذهنی- ادراکی آنها پیشبینی شود. مشارکت واقعی مردم در کنار دولت و بخش خصوصی، همان حلقهای است که میتواند از فروپاشی اعتماد اجتماعی در برابر شوکها جلوگیری کند. نگاه به جامعه به عنوان توده و مردم منفرد، باید به رابطه دولت با نهادهای اجتماعی تغییر کند. انفکاک ساختاری و نهادمندیهای گسترده، ضرورت گذار از این دوران است: گسترش میانجیهای اجتماعی، بازسازی در نگرش و ساز و کارهای اجتماعی و توانمند کردن جامعه تغییر نگرش از نگاه نگران به جامعه به نگاه ظرفیت درجامعه. در دورانی که جامعه با مسائل متعدد روبهرو میشود، خود جامعه باید با مثابه حلکننده مسائل برانگیخته شده و به کار آید.
۳.رابطه بازار و جامعه: جامعه نباید صرفا به عنوان مصرفکننده بیدفاع یا نیروی کار در معادلات اقتصادی دیده شود. نگاه بازار به جامعه، باید نگاهی مراقبتی، غیرسوداگرانه و ثباتساز زندگی روزمره باشد. مفهوم سرمایهگذار ملیگرا در این شرایط معنا مییابد. با چنین نگاهی، بازار به سمت کارآفرینی اجتماعی سوق داده میشود.
۴. نگاه به آینده: بهرغم همه این شرایط نباید نگاه به آینده و توسعه فراموش شود. ما بالاخره از این شرایط عبور خواهیم کرد و باید به سرعت به نوسازی اقتصادی و اجتماعی بپردازیم.
اگر هدف دشمنان و بازیگران بدطینت، ایجاد بیثباتی در کشور است، پاسخ باید «افزایش ظرفیتهای همدلی و همکاری» باشد. ما با پیوند دادن دولت، جامعه و اقتصاد، میتوانیم پلی از تابآوری بسازیم که از آن به سمت توسعه عبور کنیم. در این میان تابآوری اجتماعی، تنها پل میان «بحران فعلی» و «توسعه مطلوب» است. باید این پل را با مشارکت همگانی و نوآوریهای ساختاری بنا کنیم. معتقدم از هماکنون و در مسیر سیاستگذاری توسعهای برای آینده، نیازمند ایجاد «بستر امن» برای فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی هستیم. اما باید توجه داشت که مفهوم «امنیت» در اینجا نباید صرفا از دریچه نگاههای سنتی امنیتی معنا شود. وقتی از «امنیت اقتصادی و اجتماعی» سخن میگوییم؛ یعنی باید اعتماد بیشتری ایجاد کرد: احترام به مالکیت و فراهم کردن فضای قابلاعتماد برای نهادهای مدنی و فعالان اقتصادی. با این ترتیب، رویکردی امنیتساز شکل میگیرد.